ویزیتوری بهتر از َرمالی
پرسید:" اسمت چیه"؟ ویه چیزایی روی کاغذ نوشت.
چند سالته؟ اسم مادرت؟ اسم پدرت؟
و باز هم نوشت و یه علامت هایی گذاشت روی کاغذ دم دستش و بعضی هاش رو خط زد و یه سری عدد رو با هم جمع کرد و ضربکرد و تقسیم کرد و یه سری ورق رو وِل کرد روی میز... بعد یه جورایی که من و بترسونه زُل زد توی چشمامو پرسید:" چند ساله که هی داری بد میاری و صِدات در نمیاد؟ چرا این همه انرژی منفی رو از خودت دور نمی کنی؟ اون کیه توی فامیلتون که یه کمی چاقه و قد و هیکل میانه داره و چشم نداره ببینه که تو ازش خوشگل تری؟ چرا این همه حسود داری"؟
می دونستی که خونه ات روح داره؟ می دونستی اونا تو رو تسخیر خودشون کردن؟ می دونستی ارواح شبها نمی ذارن یه خواب راحت داشته باشی؟ تا حالا گودی زیر چشمات برات سوال نشده؟ کِِرم دور چشم فایده نداره. این با این حرفا درمون نمی شه. پولاتو دور نریز. درمون دردِ تو فقط پیشِ منه.
توی باغچه خونتون شصت و هشت متر زیر زمین جن وپری برات طلسم چال کردن. مُوَکِل بگیر بِرِه درش بیاره.
یه تکون تکونی به خودش داد و گفت: آخ آخ... زیر این تختت هم که پُره.همین جووووووووور دارن به من لگد می زنن. خوب؛ چون نمی خوان که من نظر کرده شون رو از دستشون بکشم بیرون.
ورق هارو توی دشتش چرخوند و دوباره ولو کرد روی میز.
نامزدیت به خاطر حسادتِ دو تا زن به هم خورد. زن ها چشم ندارن تو رو ببینن که ازشون سَر باشی. هیچ مردی تو رو نمی بینه. چون یه زن صورتت رو ماسک چهل ساله زده که به چشم نیایی. توی خیابون که راه میری انگار کسی تو رو نمی بینه. دو سه تا مرد تو رو خیلی دوست دارن ولی جلو نمیان. این به خاطر همون طلسمه. واااااااااااااای.دختر با این تیپ و قیافه، هیچکی؟! الآن باید یه عالم خاطرخواه داشته باشی...! فقط دو سه تا؟! اونم از دور...!!!!
سرش رو تکون تکون داد و گفت:"تو حالا حالاها دلت با کسی جفت نمیشه. چون مامور گذاشتن واسه دلت. دختر بختت رو بستن بد جووووووووووور" ، و یک دستی از روی ترحم کشید روی سر من.!!!!
یکی از دخترای فامیلتون براش عروسی افتاده.
با خودت میگی دختره زشته شوهر کرد! بد ترکیبه شوهر کرد! بی سواده شوهر کرد! دست و پا چلفتیه شوهر کرد! ولی تو موندی؟!
دختر جان به اندازه یه قابلمه برات طلسم کاشتن اینور و اون ور.
واسه مادرت یه دعا کردن که غروب به غروب میذارن رو آتیش و مادرت رو توی تب می سوزونن. یه دعا نوشتن روی روده یک حیوون و گره گره کردن و انداختن توی کار پدرت. پوستت چرا خارش داره؟! نمی دونی؟! مال همین اجنبی هاست که توی خونه ات اند. روح و اجنه!!! خودت نمی بینی ولی من می بینم. پوستت بهشون حساسیت داره.
برو هفت تا دختر مشکل دار بیار من گره از کارشون باز کنم . نفری یه پولی بگیریم ازشون و به نیتت و خمس و زکات بدم و برَم قم طلسمات و بیارم همین جا توی کاسه آب. بدم یه بچه نابالغ بشاشه بهش و آتیش بزنم و نابودش کنم و بری دنبال بخت و اقبالت. اون وقت ببینی که زندگی چه طوری به روت لبخند میزنه.
_ حالا من هفت تا (دختر؟) از کجا گیر بیارم؟
زن هم میشه. گره از کار مسلمون خدا باز می کنیم. زن و دختر نداره! هم ثواب می کنیم. هم نفری بیست سی تومن می گیریم ازشون می زنیم به زخم تو.
_ حالا از کجا بدونم مشگل داره؟
ای خواهر... این دوره زمونه تو این مملکت همه مشکل دارن. کافیه اشاره کنی. سفره دلشون رو باز می کنن برات، چه دردایی! رنگ و وارنگ! فقط زود بجنب چون من وقت ندارم هااااا. دارم میرم انگلیس. گفته باشماااااااا. این هم به خاطر تو، چون خیلی خانومی دارم این کارو می کنم. وگرنه این دوره زمونه کسی به فکر کسی نیست.
_حالا نمی شه مجانی یه کاریش بکنین؟.
نه دختر جان خمس و زکاتت رو نَدی مُوَکِلاشون میان سراغمون و آزارمون میدن ، استخون درد می گیریم. باید این پولو زکات بدی و چون می دونم نداری این راه رو جلو پات گذاشتم که پولت جور بشه. تازه بعدش هم باید تا چهل روز، روزی دو رکعت نماز به نیت دفع شر از من، برای من بخونی وگرنه به همین مکه ای رفتم حلالِت نمی کنم.
_آخه من آدم ندارم!؟
ای بابا... تو چه طوری تو این اجتماع درس خوندی و کار می کنی که چهارتا آدم نداری؟
ببین از هندوستان قراره برام چهار جفت مهره مار بیارن. بالای یک میلیون قیمت داره. زنده. نفس می کشه. توی سینی راه می ره برات. آدم بیشر آوردی، یکیشو قسطی می دم مال تو باشه. چون دلت پاکه. ازت خوشم اومده. یکیشو همراهت کن ببین چه جوری مردا موس موستو میکنن؟! اگه تا دو ماهِ دیگه یه شوهر خوب پیدا نکردی!
_حالا من اصلا نمی خوام شوهر کنم چی؟
ای وااااااااااای! این هم مال همون طلسمه. مگه میشه دختر جوون شوهر نخواد؟! چه حرفا؟!
_ خودت چرا شوهر نمی کنی؟
به من نگاه نکن، من دلایل خاصی دارم که شوهر نمی کنم. ولی تو باید سر خونه و زندگیت باشی.
_حالا یه خاستگار خوب داشته باشم برات چی؟
من پزشکی خوندم. نگاه نکن که این حرفارو میگم. بهم الهام می شه. از ماورائ الطبیعه از من می خوان که بیام بگم. اگه شوهری چیزی هم باشه باید مثل یه معجزه منو تسخیر کنه.
_ ...
...
_...
با خودم فکر می کردم که با یک قابلمه طلسم چطوره که تا حالا زنده ام؟! الآن سه ساله توی این خونه ام وتا حالا جنی ندیدم. خاطر خواه هم زیاد دارم که؟! خودم نمی خوام (یه ابرو بالا). آدمی زاد هم که تا بوده یه روز خوشحاله، یه روز غمگین. یه روز سالمه، یه روز مریض. یه روز کاراش رو قلتک هست، یه روز هم نیست... اصلا مزه اش به همینه.
حالا هم یکی دو هفته است که این خانوم جَوون هر روز به بنده زنگ می زنه و راه و چاه ارائه می ده برای پیدا کردن هفت تا دختر مشکل دار. و از قرار ویزای رفتنش به انگلیس هم، اوکی نمی شه!!!
آخه یکی بیاد به این بگه من مُهره مار نمی خواااااااااااااااااااااام. من شوهر نمی خواااااااااااااااااااااااام. جن و پری های توی خونم رو هم خیلی دوست دارم. نمی خوام از اینجا برن.
می خوام بهش بگم استخاره کردم بد اومده. شاید خدا پیغمبری، دست از سرم برداره.
شاید هم معرفی اش کنم به شرکت یکی از دوستان واسه بازاریابی تبلیغاتی. آخه آدم پیگیر و سر و زبون دار و معتمد به نفسیه. یه بار هم دیدی این وسط مسط ها معجزه خودش رو پیدا کرد و رفت.
بالاخره هر چی باشه، ویزیتوری بهتر از رمّالیه. پفففف...
چند سالته؟ اسم مادرت؟ اسم پدرت؟
و باز هم نوشت و یه علامت هایی گذاشت روی کاغذ دم دستش و بعضی هاش رو خط زد و یه سری عدد رو با هم جمع کرد و ضربکرد و تقسیم کرد و یه سری ورق رو وِل کرد روی میز... بعد یه جورایی که من و بترسونه زُل زد توی چشمامو پرسید:" چند ساله که هی داری بد میاری و صِدات در نمیاد؟ چرا این همه انرژی منفی رو از خودت دور نمی کنی؟ اون کیه توی فامیلتون که یه کمی چاقه و قد و هیکل میانه داره و چشم نداره ببینه که تو ازش خوشگل تری؟ چرا این همه حسود داری"؟
می دونستی که خونه ات روح داره؟ می دونستی اونا تو رو تسخیر خودشون کردن؟ می دونستی ارواح شبها نمی ذارن یه خواب راحت داشته باشی؟ تا حالا گودی زیر چشمات برات سوال نشده؟ کِِرم دور چشم فایده نداره. این با این حرفا درمون نمی شه. پولاتو دور نریز. درمون دردِ تو فقط پیشِ منه.
توی باغچه خونتون شصت و هشت متر زیر زمین جن وپری برات طلسم چال کردن. مُوَکِل بگیر بِرِه درش بیاره.
یه تکون تکونی به خودش داد و گفت: آخ آخ... زیر این تختت هم که پُره.همین جووووووووور دارن به من لگد می زنن. خوب؛ چون نمی خوان که من نظر کرده شون رو از دستشون بکشم بیرون.
ورق هارو توی دشتش چرخوند و دوباره ولو کرد روی میز.
نامزدیت به خاطر حسادتِ دو تا زن به هم خورد. زن ها چشم ندارن تو رو ببینن که ازشون سَر باشی. هیچ مردی تو رو نمی بینه. چون یه زن صورتت رو ماسک چهل ساله زده که به چشم نیایی. توی خیابون که راه میری انگار کسی تو رو نمی بینه. دو سه تا مرد تو رو خیلی دوست دارن ولی جلو نمیان. این به خاطر همون طلسمه. واااااااااااااای.دختر با این تیپ و قیافه، هیچکی؟! الآن باید یه عالم خاطرخواه داشته باشی...! فقط دو سه تا؟! اونم از دور...!!!!
سرش رو تکون تکون داد و گفت:"تو حالا حالاها دلت با کسی جفت نمیشه. چون مامور گذاشتن واسه دلت. دختر بختت رو بستن بد جووووووووووور" ، و یک دستی از روی ترحم کشید روی سر من.!!!!
یکی از دخترای فامیلتون براش عروسی افتاده.
با خودت میگی دختره زشته شوهر کرد! بد ترکیبه شوهر کرد! بی سواده شوهر کرد! دست و پا چلفتیه شوهر کرد! ولی تو موندی؟!
دختر جان به اندازه یه قابلمه برات طلسم کاشتن اینور و اون ور.
واسه مادرت یه دعا کردن که غروب به غروب میذارن رو آتیش و مادرت رو توی تب می سوزونن. یه دعا نوشتن روی روده یک حیوون و گره گره کردن و انداختن توی کار پدرت. پوستت چرا خارش داره؟! نمی دونی؟! مال همین اجنبی هاست که توی خونه ات اند. روح و اجنه!!! خودت نمی بینی ولی من می بینم. پوستت بهشون حساسیت داره.
برو هفت تا دختر مشکل دار بیار من گره از کارشون باز کنم . نفری یه پولی بگیریم ازشون و به نیتت و خمس و زکات بدم و برَم قم طلسمات و بیارم همین جا توی کاسه آب. بدم یه بچه نابالغ بشاشه بهش و آتیش بزنم و نابودش کنم و بری دنبال بخت و اقبالت. اون وقت ببینی که زندگی چه طوری به روت لبخند میزنه.
_ حالا من هفت تا (دختر؟) از کجا گیر بیارم؟
زن هم میشه. گره از کار مسلمون خدا باز می کنیم. زن و دختر نداره! هم ثواب می کنیم. هم نفری بیست سی تومن می گیریم ازشون می زنیم به زخم تو.
_ حالا از کجا بدونم مشگل داره؟
ای خواهر... این دوره زمونه تو این مملکت همه مشکل دارن. کافیه اشاره کنی. سفره دلشون رو باز می کنن برات، چه دردایی! رنگ و وارنگ! فقط زود بجنب چون من وقت ندارم هااااا. دارم میرم انگلیس. گفته باشماااااااا. این هم به خاطر تو، چون خیلی خانومی دارم این کارو می کنم. وگرنه این دوره زمونه کسی به فکر کسی نیست.
_حالا نمی شه مجانی یه کاریش بکنین؟.
نه دختر جان خمس و زکاتت رو نَدی مُوَکِلاشون میان سراغمون و آزارمون میدن ، استخون درد می گیریم. باید این پولو زکات بدی و چون می دونم نداری این راه رو جلو پات گذاشتم که پولت جور بشه. تازه بعدش هم باید تا چهل روز، روزی دو رکعت نماز به نیت دفع شر از من، برای من بخونی وگرنه به همین مکه ای رفتم حلالِت نمی کنم.
_آخه من آدم ندارم!؟
ای بابا... تو چه طوری تو این اجتماع درس خوندی و کار می کنی که چهارتا آدم نداری؟
ببین از هندوستان قراره برام چهار جفت مهره مار بیارن. بالای یک میلیون قیمت داره. زنده. نفس می کشه. توی سینی راه می ره برات. آدم بیشر آوردی، یکیشو قسطی می دم مال تو باشه. چون دلت پاکه. ازت خوشم اومده. یکیشو همراهت کن ببین چه جوری مردا موس موستو میکنن؟! اگه تا دو ماهِ دیگه یه شوهر خوب پیدا نکردی!
_حالا من اصلا نمی خوام شوهر کنم چی؟
ای وااااااااااای! این هم مال همون طلسمه. مگه میشه دختر جوون شوهر نخواد؟! چه حرفا؟!
_ خودت چرا شوهر نمی کنی؟
به من نگاه نکن، من دلایل خاصی دارم که شوهر نمی کنم. ولی تو باید سر خونه و زندگیت باشی.
_حالا یه خاستگار خوب داشته باشم برات چی؟
من پزشکی خوندم. نگاه نکن که این حرفارو میگم. بهم الهام می شه. از ماورائ الطبیعه از من می خوان که بیام بگم. اگه شوهری چیزی هم باشه باید مثل یه معجزه منو تسخیر کنه.
_ ...
...
_...
با خودم فکر می کردم که با یک قابلمه طلسم چطوره که تا حالا زنده ام؟! الآن سه ساله توی این خونه ام وتا حالا جنی ندیدم. خاطر خواه هم زیاد دارم که؟! خودم نمی خوام (یه ابرو بالا). آدمی زاد هم که تا بوده یه روز خوشحاله، یه روز غمگین. یه روز سالمه، یه روز مریض. یه روز کاراش رو قلتک هست، یه روز هم نیست... اصلا مزه اش به همینه.
حالا هم یکی دو هفته است که این خانوم جَوون هر روز به بنده زنگ می زنه و راه و چاه ارائه می ده برای پیدا کردن هفت تا دختر مشکل دار. و از قرار ویزای رفتنش به انگلیس هم، اوکی نمی شه!!!
آخه یکی بیاد به این بگه من مُهره مار نمی خواااااااااااااااااااااام. من شوهر نمی خواااااااااااااااااااااااام. جن و پری های توی خونم رو هم خیلی دوست دارم. نمی خوام از اینجا برن.
می خوام بهش بگم استخاره کردم بد اومده. شاید خدا پیغمبری، دست از سرم برداره.
شاید هم معرفی اش کنم به شرکت یکی از دوستان واسه بازاریابی تبلیغاتی. آخه آدم پیگیر و سر و زبون دار و معتمد به نفسیه. یه بار هم دیدی این وسط مسط ها معجزه خودش رو پیدا کرد و رفت.
بالاخره هر چی باشه، ویزیتوری بهتر از رمّالیه. پفففف...