بهار مبارك
خانوما گريه كنن تا ماماناشون براشون تي شرت بخرن....، جنس هاي من حرف ندارههههههههه، فتيله داره نفت ندارهههههههه...،يه شب بپوش بنداز دوووووووور كه پولِ كارت تلفنتم نمي شه...، آتيش زدم به مالم،6 تا ببر 1000 تومن...
آخ، آخ، آخ... هنوز ناخن شصت پام درد مي كنه از بس كه واسه خريدِ خرده سفارشهاي مامانم اينا، با اين كفش هاي پاشنه بلند از اين خيابون به اون خيابون رفتم. از كرايه تاكسي و وقت كشي و اين چيزاش هم كه اصلا نگو و نپرس. بازار، قيامتي بود كه نگو و نپرس. ديدن شور و شوق مردم و سرو صداي دست فروش ها و تبليغاي با مزه اي كه واسه جنساشون مي كردند خالي از لطف نبود. اصلا آدم يه جورايي فكر مي كرد كه همه مزه عيد به همين چند روز قبل از تحويل سال خلاصه مي شه. يه بسته ذرت خريدم و با بغل پر از خريد سلانه سلانه بين مردم راه افتادم. بعضي صحنه ها خنده دار بود. كلي چيز هاي بامزه شنيدم كه خيلي دلم مي خواست بنويسم اينجا، ولي همشون رو يادم رفت. يه مطلب خيلي لطيف هم واسه نوروز نوشته بودم كه متاسفانه تهران جا گذاشتم. واسه عيد ديدني كه رفته بودم خونه يكي از اقوام (كه البته ايشون شاعر تشريف دارند) و قبلا هم يكي از مثنوي هاي قشنگشون رو توي شبيخوني كه به مجلس بنده زده شده بود، خونده بودن، اين شعر زيبا روشنيدم كه به مناسبت سال نو سروده شده بود و ديدم خالي از لطف نيست كه بذارم اينجا تا شما هم بخونيد. اين سروده به صنعت موشح است. يعني كه اگه كلمه اولِ هر بيت رو بردارين به كلمه با جمله معني داري ميرسيد.
ب /باز از نو خلق مي گردد جهان گويا به عيد
تا تمام خلق باشد واله و شيدا به عيد
ه/هر كه مستي كرد در ميخانه نوشيده ست مي
باز هم پيمانه اي نوشد پر از صهبا به عيد
آ /از سر سرِ فرش زمرد چيده ام ياقوت را
تا كه تقديمِ رخِ زيبا كنم، زيبا به عيد
ر/روزِ نوروز است گفتا جم هزاران سالِ پيش
جان و دل را پاك كن از كينه بر جا به عيد
م /موسمِ گل ها مبارك باد بر بلبل كه او
مي رسد بر گرميِ ديدار از سرما به عيد
ب / بخت بيدار است آنان را كه در فصلِ كرم
در نظر دارند اوضاعِ ضعيغان را به عيد
آ /او كه ما را جان عطا و عشق در رگها نهاد
كاش نورِ معرفت عيدي كند بر ما به عيد
ر/رفته از سر هوش و از دل هاي مشتاقان قرار
اي خوشا مستانه نوشيدن ميِ مينا به عيد
ك /كارِ نيكو نيست گفتار و سخنداني ولي
مي دهد يك شاخه گل بر مردمِ دانا به عيد
تخلصِ ايشون "نيكو" هست و اين دو بيتي رو هم به من تقديم كردند:
از قطره اي كز ابرِ تو بر خاك مي رسد
گل در بساطِ سبزه طربناك مي رسد
رندي كه نورِ روي تو بيند به چشمِ دل
كِي بر دلش زِ ظلمتِ ره باك مي رسد؟
و سالِ من رو مبارك كردند با اين شعرِ زيبا. من هم از اينجا به همه شما تازه شدن جهان رو تبريك مي گم.
از قطره اي كز ابرِ تو بر خاك مي رسد
گل در بساطِ سبزه طربناك مي رسد
رندي كه نورِ روي تو بيند به چشمِ دل
كِي بر دلش زِ ظلمتِ ره باك مي رسد؟
و سالِ من رو مبارك كردند با اين شعرِ زيبا. من هم از اينجا به همه شما تازه شدن جهان رو تبريك مي گم.
84/1/2